کتاب کتابخوان

اثر برنهارد شلینک از انتشارات مهراندیش - مترجم: مهدی سجودی-بهترین رمان ها

این رمان هیجان انگیز داستان عشق و اسرار، ترس و دلسوزی است که در برابر چشم انداز خائنانه آلمان بعد از جنگ نشان داده می شود. هنگامی که او از مدرسه از خانه بیرون می آید، مایکل جیمز، پانزده ساله، هانا، یک زن دو بار سن خود را نجات می دهد. در زمان او عاشق او می شود و سپس او به طور غیرقابل تلفیقی از بین می رود. وقتی مایکل بعدی او را می بیند، او دانشجوی حقوق جوان است و او در دادگاه برای جرم وحشتناک محاکمه می شود. همانطور که او تماشای خود را برای دفاع از بی گناهی خود می بیند، مایکل به تدریج متوجه می شود که هانا ممکن است یک راز محسوب شود که او را نسبت به قتل شرم آور تر می کند. این یک مطالعه روانشناسی جذب است که ماهرانه به سمت نتیجه تعجب آور و حرکت خود حرکت می کند.


خرید کتاب کتابخوان
جستجوی کتاب کتابخوان در گودریدز

معرفی کتاب کتابخوان از نگاه کاربران
فيلمش را ديدم،داستان بسيار جذاب است بخصوص براي هر دوستدار كتابي

قسمتي از متن كتاب از وبلاگ شمال از شمال غربي محسن آزرمhttp://azarm.persianblog.ir/post/1126/
... در طولِ سال‌های گذشته این خانه را بارها و بارها در خواب دیدم
خواب‌هایم همه شبیه یک‌دیگر بود؛ یک خواب و یک موضوع با شکل‌های گوناگون: به شهری غریب می‌روم و در محلّه‌ای که برایم ناآشناست خانه‌ای را می‌بینم که بینِ یک ردیف از خانه‌های دیگر قرار دارد. به راهِ خودم ادامه می‌دهم، ولی سردرگم هستم؛ چون خانه را می‌شناسم امّا محلّه برایم غریب است. بعد به یاد می‌آورم که این خانه را قبلاً هم دیده‌ام، ولی نه در خیابانِ بانهوف ــ که در شهرِ زادگاهم است ــ بلکه در شهر یا سرزمینی دیگر. مثلاً در خواب می‌بینم که در شهرِ رُم هستم، خانه را می‌بینم و به‌خاطر می‌آورم که آن‌را قبلاً در شهرِ برلین دیده‌ام. تکرارِ این خاطرات در خواب آرامم می‌کند. دیدنِ خانه در محیطی دیگر به‌نظرم عجیب‌تر از برخوردِ تصادفی با یک دوستِ قدیمی در جایی غریب نیست. به طرفِ خانه برمی‌گردم و از پلّه‌ها بالا می‌روم. می‌خواهم به داخلِ خانه بروم. دستگیره‌ی در را می‌چرخانم.
اگر خانه را در جایی خارج از شهر ببینم خواب کامل‌تر می‌شود و این‌که جزئیاتِ آن‌را بهتر به‌خاطر می‌آورم. در اتوموبیل در حالِ رانندگی هستم. خانه را در طرفِ راست می‌بینم و به راهم ادامه می‌دهم. ابتدا حیران و سرگردانم که چرا چنین خانه‌ی شهری‌ای این‌جا در وسطِ یک روستا قرار دارد. کمی بعد به‌خاطر می‌آورم که آن‌را قبلاً هم دیده‌ام و بیش‌تر گیج می‌شوم. وقتی به یاد می‌آورم قبلاً آن‌را کجا دیده‌ام دور می‌زنم و برمی‌گردم. در خواب جاده همیشه خلوت است. می‌توانم با سروصدایی که از چرخ‌ها بلند می‌شود دور بزنم و به‌سرعت برگردم. می‌ترسم دیر برسم. تندتر می‌رانم. آن‌گاه دوباره آن‌را می‌بینم. خانه در جایی محصور بینِ درختانِ انگور و بوته‌های ذرّت است و در جایی دیگر بینِ پیچک و اقاقی. منطقه کمی مسطّح است و حداکثر کمی شکلِ تپّه دارد. هیچ درختی دیده نمی‌شود. آسمان صاف است و خورشید می‌درخشد. هوا تلألؤ دارد و جاده از گرما برق می‌زند. دیوارِ دور تا دورِ خانه حالتِ متروک و تک‌افتاده به آن می‌بخشد. شاید خانه‌ی دیگری باشد. این خانه از خانه‌ی خیابانِ بانهوف تاریک‌تر نیست، ولی پنجره‌هایش آن‌قدر غبار گرفته است که نمی‌توان داخلِ اتاق‌ها چیزی را دید؛ حتّا پرده‌ها را. انگار خانه سوت و کور است.
کنارِ جاده توقّف می‌کنم و به آن‌طرفِ خیابان، به سمتِ درِ ورودی، می‌روم. کسی دیده نمی‌شود. صدایی به گوش نمی‌رسد؛ نه صدای یک موتور در دوردست، نه وزشِ باد، و نه حرکتِ یک پرنده. گویی دنیا مرده است. از پلّه‌ها بالا می‌روم و دستگیره‌ی در را می‌چرخانم. ولی در را باز نمی‌کنم. از خواب بیدار می‌شوم. فقط می‌دانم که دستگیره‌ی در را چرخانده‌ام. دوباره تمامِ خواب به‌ خاطرم می‌آید و به یاد می‌آورم که آن‌را قبلاً هم در خواب دیده‌ام.


مشاهده لینک اصلی
برخی از کتاب هایی که می دانید با شما همیشه باقی خواهند ماند و برنارد اشلینکس خواننده قطعا یکی از آنهاست. این جایزه به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، جایزه داستانی تخیل فستیح را در کتابهای بوستون دریافت کرده و از همه ستایشهایی که دریافت کرده است، شایستگی دارد. هولوکاست مسئله دشوار است، گرچه بسیار پوشیده شده است، و این رمان دارای لمس مطمئن و فقدان قضاوت با آن است. این داستان در جهان تقریبا دوران کودکی، مایکل برگ، پانزده ساله آغاز می شود، که از تابستان هپاتیت رسیده است، با هانا ارتباط برقرار می کند، یک زن بسیار بزرگتر که او با شانس همراهی می کند. قسمت اول رمان، که در اثر سایه جنگ اخیر یا آلمانی ها ناسازگار و خطرناک گذشته است، با رابطه ی رو به رشد مایکل و هانن روبرو است، و ترس های کوچک و نگرانی هایی که می توانند یک مشکل بزرگ را تشکیل دهند. در نهایت، همانطور که می دانیم باید، رابطه آنها به پایان می رسد و هانا حرکت می کند. وقتی کتاب به بخش دوم حرکت می کند، لحن تغییر کرده است. مایکل، در حال حاضر یک دانشجوی حقوق قانونی است، در دادگاه جنایتکاران جنگی نازی شرکت می کند. به شوک او یکی از آنها هانا است که در آشویتس نگهبان اردوگاه بوده است. من نمی ترسم از ترس از دست دادن آن برای شما، اما هولوکاست به طور جدی در نظر فلسفه و مسئولیت های اخلاقی در نظر گرفته شده است. یک نگرش وجود دارد که اگر آن را در معرض آن قرار دهیم، کسی به آن وحشت می افتد، و این کتاب به جزئیات دقیق نمی رسد، بلکه جزئیات بیشتری را دردناک تر بررسی می کند: چه کسی سرزنش کرد، ما چگونه با رنج زندگی می کنیم چگونه می توان یک فرد را از بین برد و بیشتر از همه، چه نسل بعدی را انجام می دهد؟ همچنین به آنچه که به معنی دوست داشتن کسی است، چقدر می تواند از آنها پذیرفته شود و چگونه نابینای ما را می توان به آنهایی که ما دوست داریم، نگاه می کنیم. عشق، گناه و خیانت به وضوح در این رمان نقش دارد. در بسیاری از موارد هانا بیگناه بود، اما آشکار می شود که او هر روز با گناه وحشتناک زندگی می کند؛ مایکل قربانی اقدامات او بود، و با این وجود او نیز به دلیل ارتباط متهم است. خواننده عنوان مایکل است که در اوایل بخشی از رابطه به هانا گوش می دهد؛ خواننده هانا است، به تنهایی در زندان اشغال خود را با یادگیری در مورد تجارب زندانیان اردوگاه. خواننده افرادی را در اردوگاه هایی که به هانا گوش می دهند انتخاب می کند و ممکن است به خاطر آن فوت کرده باشد. اما بیشتر از همه، خواننده خودمان است؛ عنوان انگشت را به ما می دهد، زیرا اکنون دانش داریم، چه باید بکنیم؟ اگر همه چیز را برای شرارت به دست بگیرد، برای اینکه خیر بماند، پس چگونه بیگناهان هر کدام از ما هستند؟ و چگونه می توان با گناه بعدی رفتار کرد؟ لایه های زیادی برای این رمان پیچیده وجود دارد که فقط آن را به پایان رسانده اند، باید دوباره آن را شروع کنم. قدرت تبدیل کلمات توسط ناپایداری نهایی آنها تضعیف می شود و اقدامات در این رمان با صدای بلند و بی رحمانه صحبت می کنند. اگر ما نسبت به گذشته داشته باشیم، از آن یاد بگیریم، و من معتقدم که ما این کار را انجام می دهیم، سپس این کتاب به ما کمک خواهد کرد راه رسیدن به آن.

مشاهده لینک اصلی
چه درباره کودکان؟ خواننده نمایش عمیق نسل دوم مسائل مربوط به گناه اخلاقی برای هولوکاست است. اما، من فکر می کنم، این نیز بیشتر مربوط به شیوه ای است که در آن انسان ها به طور مداوم به بدبختی جامعه خود غرق می شوند. همه ما ناگزیر در این مسئله بزرگتر دخالت می کنیم. و همانند نگهبانان اس اس در اردوگاه مرگ نازی ها، ما از خطرات اخلاقی وضعیت ما بی اطلاع هستیم و نمی خواهیم خودمان را از این وضعیت دور کنیم حتی زمانی که اثرات مضر آن آشکار باشد. برای اینکه شخصی تر و بیهوده تر باشد: در حال حاضر سه نفر از آشنایان، هر کدام از آنها دارای یک حرفه ای حرفه ای موفق بوده اند - یکی از مدیران سرمایه گذاری در شهر، دومین مدیر اجرایی یک سازمان بین المللی ورزشی و سومین همکار یک شرکت حسابداری جهانی است. با این همه، هر سه آنها عمیقا از زندگی خود ناراضی هستند. ازدواج آنها، همه آنها احساس می کنند، در لبه شکست قرار دارند. یک شکست روانشناختی داشته است و اکنون نهادینه شده است. یکی دیگر از کارهای غیرقانونی و صرفنظر از پرداخت بزرگ، برای بقیه روزها چیزی جز خستگی وجودی ندیده است. آخرین با بی تفاوتی کامل همکاران و مشتریان خود را به آسیب دید که شرکت هایشان در جهان تحمیل می کنند، نفرت انگیز است. همه آنها نباید لازم باشد تا تأکید کنند که برای حرفه ها و سبک زندگی که از حالا رنج می برند داوطلب شده است. سوال اصلی مطرح شده به متهمان خواننده در محاکمه وی برای مرگ زندانیان یهودی در یک کلیسای سوزان به دام افتاده است @ چرا شما درب را باز کردید؟ من به طور اساسی سه سوال از سه آشنای من مطرح کردم: وضعیتی که شما در حال حاضر خودت را در یک شب رخ می دهی نیست. @ من به آرامی پیشنهاد دادم @ به همین دلیل است که شما تصور می کنید که چه اتفاقی برای ذهن شما می افتد خانواده خود، به کیفیت زندگی خود، به فرهنگ ملی، چرا شما متوقف نمی شود؟ در اصل، توقف حتی کمتر از باز کردن قفل درب است. دلایل داده شده برای متوقف شدن در هر سه مورد تقریبا یکسان بود: @ من نمی توانم به آن بپردازم. گناه در ارائه آنچه خانواده های آنها مورد نیاز مهم بود. جبران خسارت مالی فقط این بوده است - جبران خسارت برای همراهی ازدواج و خانواده که منع شده بود. این با ترس از ناامیدی یا عدم تایید دوستان و خانواده بود. موفقیت به طور طبیعی یک موضوع اجتماعی است که برای ما توسط کسانی که به خوبی می شناسیم تعریف شده است. اما پس از فشار دادن کمی سخت تر، روشن شد که رشته های مشترک در میان آنها این بود که هرکسی معتقد بود که او تا به حال به اندازه ای که توانایی بالقوه ای که او در او داشت برآورده نمی کرد. این راننده روان ازbeing بهترین شما می توانید @ زنگ های با صدای بلند در تجربه خود من. این همچنین به کتاب قابل توجهی از کارن هو، محقق اجتماعی پرینستون، یادآوری کرد. مطالعات قومی خود درباره زندگی و فرهنگ وال استریت، انحلال، به عنوان روشنگری است، زیرا برای هر کسی که خود را از خود میپرسد، دچار مشکل شده است چرا که در واقع آنها به راحتی درب زندگی جانشین را باز نکردند. همانطور که در استخدامش در یک بانک سرمایه گذاری کشف شد، فرهنگ شرکت های حرفه ای مانند Goldman Sachs و McKinsey \u0026 amp؛ شرکت در پیغام ساده و ساده مستقر می شود: @ شما اینجا هستید (یا می خواهید اینجا در مورد متقاضیان باشد) زیرا شما بهترین ها هستید و می خواهید بهترین باشید. @ آن را به عنوان فرهنگ تعالی فکری (CPE) برای کوتاه مدت. CPE چیزی است که باعث می شود مردم به کار به طور مداوم غیر ممکن ساعت، در مکان های دور از خانه، بدون مهلت. این نیز توجیه رفتار زیردستان را به عنوان خوراک شرکت ها، استخدام و شلیک با سوء استفاده، و اصرار بر وفاداری تک محله به عنوان یک حرکت می کند صفوف. بعد از همه، استانداردهای برتری خود را حفظ نکنند. در تجربه من، CPE، جبران خسارت و یا هیجان، و یا حق بیمه، نیروی حرکتی نه تنها وال استریت بلکه کل دنیای تجاری جهانی است. فرار از آن جهان آسان تر از فرار از جامعه توتالیتر آلمان نازی است. هویت و وظایف بهترین بودن یک قفل بسیار قدرتمند است، بدون هیچ کلید واضح. البته CPE فقط یک مشکل سازمانی نیست؛ این یک مشکل اجتماعی است. این یک مشکل از نظم درک است. هانا، متهم متهم به جنگ چلینس، درهای کلیسا را ​​باز نکرد تا زندانیان را آزاد کند، نه به این دلیل که او بد است یا به دلیل دستوراتش. او می گوید، از این اختلال که می توانست ناامید شود، می ترسید: زندانیان بدون نظارت مناسب در حال حرکت هستند و آنها را در مسیر راهپیمایی قرار می دهند. این همان اختلالی است که سه آشنای من به نظر می رسد بیشتر از همه ترسناک است. مشکل با بهترین بودن این است که معیار بهترین بودن باید توسط فردی با قدرت تعیین شود. خود هویت بهترین به این بستگی دارد. برای رد این طبقه بندی و معیارهایی که آن را تعریف می کنند، باید یکی از مقامات مجازات را نیز رد کرد. این اقتدار در سراسر جامعه منتشر شده است، به این معنی که ...

مشاهده لینک اصلی
@ @ من ... منظورم ... پس چی کار کردی؟ @ هانا آن را به عنوان یک سوال جدی در نظر گرفت. او نمی دانست او چه می تواند یا می تواند انجام دهد، و بنابراین می خواست از قاضی شنید، که به نظر می رسید همه چیز را می دانست، آنچه را که او انجام داده بود. @ این سوال در شرایط دیگر در این کتاب مطرح شده است. باید مایکل، تنها شخص دیگری که مخفیانه هانان را می داند، این راز را برای کمک به او در طول محاکمه، در معرض دید قرار داده است؟ آیا مایکل پس از محاکمه، باید درک بیشتری نسبت به هانا داشته باشد؟ آیا شهروندان آلمانی به طور متوسط ​​احساس شرم آور می کنند تا بیشتر برای جلوگیری از هولوکاست کار نکنند؟ چگونه شهروندان آلمانی امروز به سمت اجداد خود که به جنگ جهانی دوم نیاز دارند، احساس می کنند؟ هانا باید چه کار کند؟ شما قاضی هستید ...........

مشاهده لینک اصلی
این کتاب فقط با من خیلی کوتاه بود. یکی از چیزهایی که من را فریب داد و من هنوز بیشتر دیده ام چشم انداز آلمانی ها پس از هولوکاست و دیدگاه های آنها در دستور کار سوم رایش و هیتلر، به خصوص نسل جوان آن زمان است. این واقعا تنها چیزی بود که در مورد این کتاب به من زده بود. بقیه فقط کافی نبودند برای یکی، روابط میان مایکل و هانا، ناامید کننده بود. آیا به نظر می رسد که این مسئله نگران کننده نیست، چرا که یک زن مسن تر با یک پسر نوجوان است، نه یک مرد مسن با یک دختر نوجوان؟ در هر صورت، به نظر من، آن را فقط دوست داشتنی نیست و من احساس نه همدردی به هر یک از شخصیت ها و نه احساس می کردم که آن را در بسیاری از سطوح در همه چیز قابل مقایسه بود. نوشتن برای من کم بود و خشک بود. نه در روندهای زیبا و کم نظیر همینگویی، بلکه در یک حالت مبهم آزارنده که فقط با هر وضعیتی که در آن اتفاق افتاده است را ترک کرده استas @، با هیچ چیز دیگری به فکر فرو نمی رود. من متوجه شدم که این رمان جوایز را به دست آورد و در حالی که به معنای مطلقا چیزی برای من نیست، زیرا انتخاب های او همیشه بزرگ و یا حتی خوب نیست، اما آن را در لیست کتاب های اپراس چندین سال پیش بود. به نظر من، دلایل کافی برای هرکسی برای خواندن این کتاب وجود ندارد. اگر شما تمایل دارید، خودتان را ذخیره کنید و یک گزارش تاریخی خوب آلمان پس از هولوکاست بخوانید. من مطمئن هستم که در هر صورت از این رمان خواندن غنی تر خواهد بود.

مشاهده لینک اصلی
خیلی ساده است که بگویم من هر کتاب را بخوانم چون میخواهم آن را بخوانم. دلایل متعددی وجود دارد که من یک عنوان خاص را انتخاب می کنم: من نویسنده می خواهم؛ من موضوع را دوست دارم این کتاب برنده جایزه است این کتاب با بسیاری از توصیه های قابل اعتماد همراه است. من قصد داشتم این کتاب را در دبیرستان بخوانم و احساس گناه کنم چون گلدنیا را روی N64 من بازی کردم. من آزادانه می پذیرم که به عنوان خوانده شده جنگ و صلح به سادگی می گویند من به عنوان خوانده شده جنگ و صلح. Id آن را به کافه تریا هر روز و اجازه دهید مردم من را با آن را ببینید. من سعی کردم یک تصویر خاصی را طراحی کنم متاسفانه، تصویری که من پیش بینی کردم، تنها یکنواخت وحشتناک بود که بیش از حد به ملودرام روسی علاقه مند بود. من خواندن خواننده را به دلیل نازی ها خواندم. و از آنجایی که آن را به طور برجسته نقش جنسی منحرف برجسته. فروخته و فروخته شد من جرأت می کنم که رمان برنارد شلینکس ممکن است این چیزهای نادر از این روزها باشد: واقعا جنون آمیز است. منظورم جنس و نازی ها و نژاد ادبی برای بوت شدن است. کجا ثبت نام کنم؟ این رمان باریک می گوید داستان مربوط به رابطه بین مایکل 15 ساله و هانا قدیمی تر است که او در سال 1958 در آلمان غربی فعالیت داشته است. هانا، سرپرست تراموا، هنگامی که مایکل سقوط می کند، به مایکل کمک می کند. بعدها مادر مایکل مایکل را متقاعد می کند با تشکر از هانا؛ پس از یک اغتشاش عجیب و غریب احمقانه (معادل ادبی از این فیلم قدیمی که در آن قرار دارد، مدیر تعمیر کپی)، این دو موضوع را دارند. من حدس می زنم این تکان دهنده است تابو متلاشی می شود؟ من نمی دانم. من واقعا نمی توانم در مورد تجاوز به عنف قانونی که در مقابله با زمینه های اخیر هولوکاست مطرح شده است، خشم بسیاری از اخلاق را به همراه داشته باشم. علاوه بر این، صحنه های بین دو @ عاشق @ (چگونه من این عبارات را نفی می کنم) نوشته شده است در چنین روش عرفانی، بالینی، که من فقط می توانم حدس بزنم که Schlink (یا مترجمش) یک نویسنده فنی بود، زمان را از گفتن من عوارض جانبی Ditropan را دارم. (در واقع، Schlink یک قاضی است، و من فکر می کنم جدا، فقط واقعی واقعیت از Reader را می توان به یک خلاصه قانونی مقایسه). این امر برای مدت زمان طولانی ادامه دارد. این کار حرارت زیادی را تولید نمی کند، زیرا هر دو شخصیت اصلی از کارتن ساخته شده اند، چهره ماکارونی و نخ برای مو. عنوان نیز توضیح داده شده است - تا حدی - به این دلیل که مایکل باید با صدای بلند به هانا گوش فرا دهد قبل از اینکه آنها با هم پیوندی داشته باشند. صدایی که می شنوید چشمان من است. سرانجام هانا ناپدید می شود. هفت سال بعد، مایکل یک دانشجوی حقوق است و در دادگاه جنایات جنگی شرکت می کند - SHOCK! - هانا محاکمه می شود معلوم شد او یک نگهبان اردوگاه کار اجباری بود: فکر می کنم مری کی لاتونونه با Heinrich Himmler روبرو شد. آن را سخت به پیچ کردن یک رمان در مورد یک pedophile نازی ها، اما در اینجا اتفاق می افتد. همیشه یک تناقض وجود دارد که یک اثر هنری هنری (با استفاده از این اصطلاح به راحتی) در برابر فاجعه اخیر قرار گرفته است. تا زمانی که آخرین فردی که جان سالم به درگذشت فاجعه ناپذیر شده است مرده است، هر نویسنده ای که جسارت به این موضوع را لمس می کند، کمی سقوط می کند. همه ما می توانیم در مورد اخلاقی چنین تخلفاتی بحث کنیم، اما نکته قابل تامل است. اتفاق می افتد Schlink بدیهی است که خطرات را می داند و تلاش می کند از آنها جلوگیری کند. در انجام این کار، او یک کتاب نوشت که به سادگی صاف است. دو جهت وجود دارد که یک داستان مثل این را بیاموزید. اول، خمیر کاغذ بیش از حد بالا، غریب باسترس است. فقط قبول کنید که کتاب شما اساسا داستان تخیلی از فیلم آزمایشگاه SS Experiment Camp است و صبر کنید تا Cinemax با یک پیشنهاد تماس بگیرد. جهت دوم این است که یک رمان جدی و جستجو در مورد یک فرد معمولی که از هولوکاست جان سالم به در برد، اما به عنوان یک دروازهبان در ماشین آلات مرگ، به جای بازماندگان. کاوش کنید که چگونه این فرد در هر روز زندگی می کند چیزهایی که او انجام داده است. این نوع کتاب، بسیاری از حفاری های روانشناختی را در بر می گیرد، و بسیاری از نویسندگان به این کار انجام می دهند. خواننده تلاش می کند کمی از هر دو را انجام دهد، و به پایان می رسد بزرگ، کسل کننده، دلهره آورانه توهین آمیز است. همانطور که قبلا ذکر شد، عاشقانه حرارت کمی کمتر از جفت شدن لیزا مینلی و دیوید گست ایجاد می کند. تصميم گيري درباره روابط غيرقانوني قانوني، به وضوح به معني جذب توجه بود، اما نمي توانست هيچگونه منفعتي را تحريف کند، تحريف نکرده و يا مبهم باشد. انتقال به دادگاه، و فراتر از آن، حتی بدتر است. در اینجا نویسنده تلاش ناپذیر برای جلوگیری از نسبیت اخلاقی را انجام می دهد و سپس به سمت آن دام می افتد. در حقیقت کمی اصلاح طلبی، شلینک موفق به تسخیر هولوکاست با هشدار اسپویلر، حدس می زنم - بیسوادی بالغ. اگر فقط این یک شوخی بود. ایده عمیق Schlinks این است که چند صفحه ای را با سوالات فرضی استوار پر کنید که او به طرز مفید برای پاسخگویی به آنها پاسخ نمی دهد. همه بهتر؛ من شک دارم که به آنچه که کشف کرده اید توجه داشته باشید. در حالی که قسمت اول خواننده، موضوعی بین دو عروسک کاغذی است، و قسمت دوم هولوکاست را به یکی از شرارت بی سواد محافظ اس اس سقوط می کند، قسمت سوم، به طرز شگفت انگیزی، بدتر می شود. مقدمه ای که باید به عنوان خوانده شود اعتقاد بر این است که خیلی راحت و ناخوشایند است و به نظر می رسد که شخصیت ها / چهره ها مجبور به گفتن شکنجه شده اند. من فکر می کنم آنچه را که سزاوار داشتم. آی تی...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب کتابخوان


 کتاب با کفش های دیگران راه برو
 کتاب زیر کوه آتشفشان
 کتاب خیالت تخت من بچه شرم
 کتاب قصه ها و افسانه های برادران گریم
 کتاب بیوه
 کتاب شبح مرگ بر فراز نیل